تبلیغات
پاتوق - دزدای مدرن
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

پاتوق
 
برای حمایت از ما بر روی تبلیغات کلیک کنید

به وبلاگ من خوش آمدید
 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 فروردین 1390 توسط navid
صبح زود زدم بیرون که برم زنجان . از دور گرد پیچیدم که برم اتوبان همت . یکدفعه چشمم خورد به یک آقائی متشخص که روی چمن ها در حال جون دادن بود . آره اشتباه نمیدیدم . بدنش رعشه گرفته بود و …. .
فوری توقف کردم و همینطور که ماشین روشن بود پریدم پائیین .
بالا سر ش رسیدم دست روی پیشنانیش گذاشتم چیز خاصی حس نکردم . زانو زدم دولا شدم که وضعیت چشمهاش و تنفسشو رو چک کنم .
یکدفعه دیدم قلوه سنگی که کنار دستش افتاده بود ، تو دستشه و داره بسمت سرم میآد .
سریع سرم را کنار کشیدم و در همان حال مچ دستشو گرفتم که دیم به سمتم حمله کرد .
بلند داد زدم مهدی بیا بیرون کمک کن .
دید که الانه که دو نفری بگیریمش پا شد فرار کرد و منم داد میزدم مهدی بدو بگیریمش .
البته واقعا مهدی در کار نبود و اون فکر کرد یکی تو ماشین خوابیده است .
خوب اینم یک روش ماشین دزدی .
اون یک کلک به من زد ، منم یک کلک به اون .خدا را شکر بی حساب شدیم .
نتیجه فرهنگی : بنی آدم اعضا یکدیگرند؟ نه.
چو عضوی به درد اورد روزگار ، جهنم دگر عضو ها را چکار

توصیه انسان دوستانه: اگه دیدی یکی تو خیابون نیاز به کمک تو داره ، اول با سنگ بزن تو سرش گیج شه بعد ببین چه کمکی از دستت برمی آد




.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ